مصاحبه با زاها حدید و توضیح سبک معماری آن

10:16

مصاحبه با زاها حدید و توضیح سبک معماری آن

زاها حدید چگونه معماری می‌کرد؟

معماری زاها حدید در درجه نخست، شالوده‌شکن و ساختارزداست، چرا که به فلسفه دیکانستراکشن (ساختارزدایی) ارجاع دارد. او برآمده از دوران گذار از مدرنیسم به وضعیت پست مدرن است و لذا ا در معماری خود، رویکردی آوانگارد دارد که با نفی فراروایت‌های معماری گفتمان جدیدی را در معماری رقم زد. شناخت فلسفه ديکانستراکشن، که سبک معماري ديکانستراکشن را پرورانده، ماهیت معماری او را هویدا می‌سازد. ديکانستراکشن زاييده ذهن ژاک دريدا، فيلسوف پست مدرن فرانسوي است. شايد هيچگاه معماري را به اندازه اين سبک ، به يک گرايش فلسفي نزديک نبينيم. فلسفه‌ای که ايهام، آشفتگي، ابهام، دوگانگي، عدم ثبات، تزلزل، فريب و عدم سودمندي را در پی دارد و شاید یکی از همین تناقض‌ها و دوگانگی‌های معماری زاها حدید، برنتافتن زمینه‌گرایی پست‌مدرن باشد! چراکه اندیشه پست‌مدرنیسم، اساسا زمینه‌گراست و این تناقض وجود دارد که چرا زاها حدید که در تمام اقلیم‌ها و قاره‌ها طراحی کرده، همه بناهای او شبیه یکدیگرند و تابع تفاوت‌های اقلیم و بوم و فرهنگ مناطقی که در آن به معماری پرداخته، از شرق تا غرب عالم نیستند و بنایی که در کامبوج می سازد، همانگونه طراحی می شود که در قلب نیویورک!

دیکانستراکش، یک ویژگی دیگری به معماری زاها حدید می‌بخشد. زدودن معنا برای آزادی صورت از قید آن!

اساسا معماری واجد سه ساحت است. ساحت اول سرپناه است که ما را از گزند بلایای طبیعی محفوظ می‌دارد. ساحت دوم، ساختمان‌سازی است که همه نیازها و کاربری‌های لازم ساختمان را به خوبی تامین می‌کند و ساحت سوم، انتقال معناست. معماری همچون سایر هنرها در حکمت هنر اسلامی زیر سایه معنا تعریف می‌شود و هنرمند آن است که در سلوک و عروج خود به عالم بالا به شهود معنا دست یابد و در محاکات آن، صورتی تنزیل یافته از آن حقیقت متعال را به زبانی زمینی زیر سایه اسم حضرت مصور، تصویر کند. لذا معماری تنها به ساحتی تعلق می‌گیرد که صورتی از یک معنا باشد! زدودن معنا از معماری ملازم نفی معماری است. بگذریم از آنکه بدلیل خاصیت مجسمه‌گونه و تندیس‌گرایی معماری زاها حدید، گاهی حتی عملکردها و کارکردهای بنا را تامین نمی‌کند و آن بنا صرفا به مجسمه‌ای جذاب بدل می‌شود که به دلیل فرم بدیع آن از جذابیت برخوردار است.

معماری زاها حدید، تعریف هنر از افلاطون و ارسطو که هنر را در محاکات و ممسیس می‌دانند و سپس بندتو کروچه و تولستوی که آن را در انتقال احساس می‌دانند، تا کلایو بل که هنر را خلق فرم معنادار می‌داند، را در می نوردد و به تعریف هنر از منظر مونرو بردزلی آن‌هم به صورت بسیار محدود و مقید نزدیک می‌شود، که هنر ایجاد جذابیت از طریق انتقال یک تجربه زیباشناسانه است. بگذریم که این تعریف، به دلیل آنکه بازه‌ای بسیار گسترده را شامل می شود و می‌توان زیبایی را به صورت متکثر به همه چیز و همه کس نسبت داد، محل جدال نظریه‌پردازان است. به هر تقدیر می توان هنر زاها حدید را «ایجاد جذابیت از طریق انتقال یک تجربه زیباشناسانه» دانست. اما مگر معماری کاربردی ترین هنر نیست که می بایست در عین معنادار بودن و تبدیل معنا به محسوسات، به نیازهای بسیاری پاسخگو باشد؟ و مگر هر چیز غریبی را می‌توان به خلاقیت هنری نسبت داد و هر خلاف‌آمدعادتی را هنر دانست؟

 

معمای زاها حدید از طریق تاخوردن و خزیدن لایه‌ها بر روی هم فرم‌ می‌گیرد که گاهی بی‌پروا و آزاد برمی‌خیزد و نرم و سیال فرومی‌نشیند. این لایه‌ها به معماری فولدینگ (folding) مشهور است که به خاستگاه فلسفی خود ارجاع دارد. فولدينگکه حاصل ذهنيات ژيل دلوز، فيلسوف پست مدرن فرانسوي است، ابهام انگيزي، عدم وجود ارجحيت در هيچ چيز، نفي سلسله مراتب عمودي و تاکيد بر حرکت افقي را به دوش مي کشد و همه اینها مبنایی برای ریزوم‌وارگی در فرم شد. مولفه‌هایی که به وضوح ویژگی‌های معماری زاها حدید را شکل می‌دهند.